درباره نویسنده
برادران دوقلو
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • برادران دوقلو
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • پاريس - ۷ :: Paris - 7
  • پاريس - ۶ :: Paris - 6
  • پاريس - ۵ :: Paris - 5
  • پاريس - ۴ :: Paris - 4
  • پاريس -۳ :: Paris-3
  • Paris-2 پاريس -۲
  • Paris-1 پاريس - ۱
  • Salam.We arrivedسلام
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ۸٥
  • بهمن ۸٤
  • امرداد ۸٤
  • تیر ۸٤
دوستان من
     
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • جامعه ادبی بیشه
کدهای اضافی کاربر



دوقلوها: خاطرات ما
پاريس - ۷ :: Paris - 7
نویسنده: برادران دوقلو - ۱۳۸٥/٢/٤

سلام :  ديدار از يک کليسای معروف پاريس (بام پاريس) 

روز آخر همگی با هم به یک کلیسا رفتیم به نام Sacre-Coeur. آن روز بارانی بود.پله های خيلی زيادی هم داشت که وقتی بالا رسيديم حسابی خسته شده بوديم. آنجا يک ساختمان بسيار بزرگ سفيد و قشنگی بود. مسیحی های آن محل در آنجا دعا می خواندند. ولی پلیس های آن محل به ما گفتند:که داخل کليسا عکس نگیرید ولی بيرون آن مردم عکس می گرفتند. ما هم  چند تا عکس گرفتیم.از آن جا می شد تمام پاريس را ديد.بابايم می گفت که شبيه تاج محل هند است. ما هم با دوربين پدرمان ازآنها و از خودمان عکس گرفتيم. بعد همانجا ناهارمان را خوردیم. پس از ناهار، به ديدن مغازه ها ی اطراف رفتیم و گشتیم.به عکس هائی از اين کليسا نگاه کنيد.

Hi,

Last day, we went to Sacre-Coeur Church. It was a rainy day. The Church was a very huge and beautiful white building.There were a lot of stairs to reach there. We were so tired when we were finally there.Inside the building, photo taking was forbiden, but outside we took a lot of pictures.It was very high place and you could see all Paris from there.My dad told that it is similar to Taj Mahal Monument in Agra,India.We also took some pictures ourselves.After lunch, we went to shopping stores. See the following pictures.

بعد با مترو به سمت يک ميدان خيلی معروف به نام La Defence  که به معنی ميدان دفاع می باشد.ساختمان های بسيار شيک و مدرنی داشت و يک مرکز خريد بزرگ بود.به عکس هائی از آن نگاه کنيد.

Then, we went to a very famous square named: La Defence. It had a lot of modern buildings and shopping centers. See:

 آن جا بود که باران شديد گرفت. قرار شد که خانم ها وبچه ها به ايستگاه قطار بروند و آقايان بروند و ساکها را بياورند. ما رفتيم ولی آقايان تا آمدند خيلی دير شد و نزديک بود به قطار نرسيم و لی خداراشکرهمه چیز بخیر گذشت.. باران شديدی هم ميآمد و زير باران شديد دنبال واگن خو دمان می گشتيم. تا رسيديم به واگن مان، قطار راه افتاد. ماهم که خسته بوديم ، بعد از شام تا رسيدن به خانه خواب بوديم.
اين بود سفر ما به پاريس.

منتظر سفرهای بعدی ما باشيد.

  At La Defence, it was raining hard. Women and children went to Train Station and Men went to pick up our luggages from our hotel. The came very late and we supposed to miss the train. Fortuantely, we arrived on time inside the train. After dinner, we slept until home. This was our trip to Paris.

Wait for other trips please.

 

نظرات ()



پاريس - ۶ :: Paris - 6
نویسنده: برادران دوقلو - ۱۳۸٤/۱۱/٥

سلام              دیسنی لند

روز بعد ، بالاخره با بابا و مامان رفتیم دیسنی لند.ما خیلی خوشجال بودیم که به دیسنی لند رسیدیم.خوشبختانه هوا هم خیلی خوب بود.آخه ما از روز اول مرتب می گفتیم بریم دیسنی لند.وقتی وارد دیسنی لند شدیم، دیدیم که خیلی قشنگ است، برای همین فیلم و عکس های زیادی گرفتیم. وقتی می خواستیم وارد شویم، ازما خواستندکه چمدانمان را تحويل بدهيم .ما هم مجبور شديم که بدون چمدان برویم و غذاهایمان را در پلاستیک گذاشته و دنبالمان ببریم.بعد وارد ديسني لند شديم. مثل خواب بود: تمام قهرمانهای فیلمهای کارتونی را دیدیم که راه می رفتند. از مامان و بابا پرسیدیم که آیا اینها واقعی اند؟آنها هم گفتند که نه، اینها آدمهائی هستند که به شکل آنها لباس پوشیده اند. بعد رفتیم تا می شد سوار اسباب بازی ها شدیم . بعد ازناهار، رفتیم  سوار یکی از قطار هایی را که دور تمام دیسنی لند را می چرخید سوار شدیم. پینوکیو ، پیتر پان و سرزمین عجایب و خیلی جاهای دیگه بود. یک سینمای سه بعدی هم بود که باید عینک مخصوص می زدیم و فیلم را می دیدیم. فیلم جالبی بود: یک مار سرش را جلو آورد و فکر کردیم می خواهد ما را نیش بزند و همه سرمان را عقب کشیده و جیغ زدیم.
بعد ازظهر ، یک کارناوال بود که خیلی قشنگ بود.آن روز، کارناوال هالووین بود. یعنی هرچه هنرپیشه و قهرمان توی فیلم هاو کارتون های ترسناک بود، اومدند و رژه رفتند.ما هم نگاه می کردیم که یک دفعه چند تا شون آمدند و می خواستند به زور ما را ببرند، ما هم جیغ زدیم و پشت سر بابا و مامانمون قایم شدیم.
هوا که تاریک شد، مجبور شدیم که بیرون بیائیم.با اینکه هنوز خیلی جاها را ندیده بودیم.آخه ما فقط به پارک دیسنی لند رفته بودیم و استودیو را هنوزندیده بودیم.با قول گرفتن از پدر ومادرمون که بازهم ما را دیسنی لند ببرند ، آمدیم. ولی هنوز که نشده بریم. از بس خسته بودیم توی اتوبوس فوری خوابیدیم.

به عکس هائی از ديسنی لند و هالووين نگاه کنيد.

ادامه دارد....

Disneyland

Next Day,finally, we went to Disneyland. Since first day of our trip, we asked our parents to go to Disneyland. We were so excited to go there. Fortunately, the weather was very fine. Before entering, they asked us to deliver them our suitcase. Disneyland was very beautiful. It was really a dream. We took a lot movies and pictures. We saw all kartoon stars there. Our parents told us that they were people who used the cloths like them. There were a lot places to play. We saw wonderland, Pinochio house, Pere Pan, etc. Peter Pan was very amasing with flying boats. We went there twice. We also saw 3-Dimention Cinema. We had to use a special glasses to see movie. It was so real that when a snake wanted to bring its head near to us, we so scared and shouted. After lunch, we went to a train who travelled across Disneyland.

In the afternoon, there was a beautiful Carnival, named Halloween. We saw all stars of scary movies and kartoons. Once, two of them came and ask to pick up forcely. We so scared and hided behind of our parents.

At the end of day, after darkness, we had to leave Disneyland. We didn't want to go hotel, because we didn't see all places in Disneyland Park. We didn't also have enough time to see Disneyland Studios. We asked our parents to promise us to bring us there again, in another time. They promised, but until now we didn't go there. We were very tired and immediately slept in the bus.

See the following pictures.

To be continued....

 

 

نظرات ()



پاريس - ۵ :: Paris - 5
نویسنده: برادران دوقلو - ۱۳۸٤/٥/۱۳

سلام

روز بعد،با یک اتوبوس دوطبقه رفتيم که کاخ ورسای را ببينيم. کاخ ورسای بیرون شهر بود و اطراف آن باغهای قشنگی دیده می شد. در بین راه ، وسط رودخانه یک مجسمه  دیدیم که بابا گفت مجسمه آزادی است. البته یک مجسمه خیلی بزرگ به نام مجسمه آزادی در نیویورک هست که این مجسمه پاریس درمقابل آن خیلی کوچک است.در بيرون کاخ ورسای دست فروشها به زور می خواستند به ما چيز بفروشند.در ورودی کاخ ورسای يک محوطه خيلی بزرگ بود و وسط آن هم يک مجسمه بود.بابا می گفت که قبلا سربازها اونجا می ايستادند.اول رفتیم در صف بیلیت ایستادیم . داخل کاخ ورسای خیلی بزرگ و قشنگ بود و تورست های زيادی بودند. به نظر ما خيلی شبیه موزه ی لوور بود.ما که ازبس راه رفتیم خسته شدیم و هی نشستيم. بیرون که آمدیم باغ ورسای رادیدیم که خیلی قشنگ بود.موقع ناهار که شد رفتیم کنار یک استخر ناهارمان را خوردیم و بعد ما بچه ها با هم بازی کردیم.آنجا درشکه های زیادی دیده می شد. عکس هاشو ببينيد.

Hi,

Next day, we went to Palace of Versailles by bus. It was outside of Paris and we saw many nice gardens. In the middle of river in Paris, there was a statue, named "Freedom Statue". My father said to us that a very big statue of Freedom Satatue is in New York. When we wanted to go inside the palace, there were many people offered us many soveniors. We bought some pictures of Versailles Palace. In the enterance, there was a very big square with a huge statue in the center. My father told that many years ago soldiers stood up there. We bought tickets and went into the palace. It was very beautiful. But, we think that it is very similar to Louvre Museum. We walked a lot and got tired. In the outside of the palace, we saw Versailles' Gardens. We palyed and ate lunch.We saw many coaches there. See the pictures.

  To be continued ....

ادامه دارد

نظرات ()



پاريس - ۴ :: Paris - 4
نویسنده: برادران دوقلو - ۱۳۸٤/٥/٤

 سلام                        
  صبح روز بعد، به موزه لوور رفتیم.در میدان اصلی موزه، یک ساختمان هرم شکل بود. در آن جا کبوترهای زيادی بودند که مردم به آنها غذا می دادند.ما هم به آنها غذا داديم. ولی راستش ما می ترسيديم که به کبوترها زیاد نزدیک شویم و غذا را برای کبوترها روی زمین می ریختیم. موزه لوور خیلی بزرگ و قشنگ بود. ما فقط وقت کردیم که قسمتهای مربوط به ایران و مصر ، وهمین طور تابلو های نقاشی ،به خصوص تابلوی مونالیزا، را ببینیم.هر چند موزه خیلی قشنگ بود ولی ما حسابی خسته شدیم.

Hi,

Next day, we went to Louvre Meuseum. In the front of the meuseum, there was a pyramid building. There were many pigons who people fed them. We scared to be very close to them. The meuseum was very big and beautiful. We just saw Iran 's and Egypt's part, and also Monalisa painting. We were very tired.  

ناهار را در یک رستوران ایرانی چلو کباب خوردیم. ولی راستش غذاش اونقدر ها هم خوب نبود. بعد از ناهار به طرف برج ایفل رفتیم.به همین خاطر سوار مترو شدیم. زیرپاریس یک شهر بزرگی از تونل هاست که متروها در آن حرکت می کنند. در متروهای پاریس خیلی سریع باید سوار شد وگرنه بین در می مانی. این بلائی بود که سر یکی از ما اومد، ولی خوشبختانه طوری نشدیم.  برج ايفل يک آسانسور داشت که برای سوار شدن بیشتر از یک ساعت توی صف ایستادیم. از بالای برج ، همه جا خيلی کوچک بود.از آنجا ديسنی لند را هم ديديم.البته من و برادرم ، بالای بالای برج نرفتیم چون خیلی سرد بود ولی بابا رفت و اومد. وقتی پائین اومدیم هوا تاریک شده بود و چراغهای برج را روشن کرده بودند که خیلی قشنگ بود.به خصوص وقتی که چراغهای چشمک زن روشن می شد.

We ate our lunch in an Iranian restaurant. But, we didn't like it very much. After lunch, we went to Eifle Tower by metro. There were a lot of tunnels under Paris. Metro trains moved there. You must be very fast, otherwise you will have some problem to get metro. One of us, wasn't so fast and had a little problem, but fortunately nothing bad happened. Lane of Eifle Tower was very long and we were waited more than one and a half hour. We used elevator. From above of the Tower, everything was small. From there, we saw Disneyland for the first time. Upstairs was very cold and only my father went up. When we came back, it was dark and Eifle was full of lights. It was very amasing.  

 

تابعد...

نظرات ()



پاريس -۳ :: Paris-3
نویسنده: برادران دوقلو - ۱۳۸٤/٤/٢٦

سلام

روز بعد، سوار مترو شده و به کلیسای معروف نتردام رفتیم. کلیسای بسیار بزرگ و قشنگی بود. ما آنجا چند تا جاکلیدی برج ایفل خریدیم. بعد از ناهار در هتل ، بابا به یک جلسه در ساختمان یونسکو رفت و مابه یک مرکز تحقیقاتی کودکان و نوجوانان رفتیم. در آنجا وسائل بازی علمی زیادی بود. حتی جائی بودکه ما رفتیم و برنامه تلویزیونی اجرا کردیم. یک کره زمین بود که سیم هائی به آن وصل بود. وقتی سیم را به کشوری روی کره زمین می زدیم ، به زبان آن کشور ، سلام می گفت. بعد ار آن به برج ایفل رفتیم ولی از برج بالا نرفبیم ، چون می خواستیم با بابا برویم. عکسی از کلیسای نتردام را اینجا می بینید.

Hi

Next day, We went to Notrdam(Notre Dame) Church by metro. It was very beautiful and huge. We bought some soveniors there. In the afternoon, our dad went to UNESCO meeting and we went to a reserach center for children.It was amasing.There were a lot attractive games that we played. After that we went to Eiffel Tower, but we didn't go up.We wanted to go with our father. There is a picture of Church here.

To be continued.....

 

نظرات ()



Paris-2 پاريس -۲
نویسنده: برادران دوقلو - ۱۳۸٤/٤/٢۳

سلام

در انتهای خيابان شانزه ليزه ، آرک زيبائی وجود داشت که عکس آن را می بينيد. از آنجا برج ايفل پيدا بود ولی از ما بسيار فاصله داشت. عکسی از برج ايفل را اينجا مشاهده می کنيد.

Hi
 
At the end of Champs Élysées street, we saw the Arc of the Triumph.

You can see the picture of Arc here.

From Arc we also saw Eiffel Tower. It was very far away from us.

Eiffel Tower was very nice at night. You can see a picture of Tower here.

To be continued ...

نظرات ()



Paris-1 پاريس - ۱
نویسنده: برادران دوقلو - ۱۳۸٤/٤/٢۱

سلام

يک بار مامان، بابا و ما (دوقلوها) به پاريس مسافرت کرديم. ما با قطار ، ۳ ساعت توی راه بوديم تا رسيديم. از ايستگاه قطار تا هتلمان که يک کمپ زيبا در حومه پاريس بود، سوار مترو و اتوبوس شديم.متروی پاريس خيلی بزرگ وشلوغ بود.

پس از کمی استراحت ، به خيابان شانزه ليزه رفتيم. خيابان قشنگ و شلوغی بود وفروشگاههای زيادی داشت. يک فروشگاه اسباب بازی هم بود که خيلی اسباب بازيهای خوب (ولی گران) داشت. عکس خيابان شانزه ليزه را اينجا می بينيد.

Hi
One day, my mum, dad, and us went to Paris.  We went by train.                 

It was 3 hours.First we went to a camp by metro and bus.
We put our baggage in our room. Then everybody decided to go to Champs Élysées street. Champs Élysées street was very crowded. There were a lot of beautiful shops.
We walked in the street and enjoyed it.

We saw it. It was very nice.You can see the picture here.

 
To be continued
.....

نظرات ()



Salam.We arrivedسلام
نویسنده: برادران دوقلو - ۱۳۸٤/٤/۱٩

Hi
We are twin brothers. We are ۱١years old. We are going to write our memories in Persian and English.
.

سلام

ما دو برادر دوقلوی۱١ ساله هستیم که می خواهیم خاطرات مسافراتمون رو برای شما بنویسیم.


ادامه مطلب ...
نظرات ()